X
تبلیغات
شهید فهمیده

شهید فهمیده

شهید فهمیده که بود؟ از فهمیده چه می دانیم؟

بعد از شهدا ما چه کردیم؟

یه دقیقه به زندگی خودتون نگاه کنید.

واقعا


بعد از شهدا ما چه کردیم؟

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 17:28  توسط علی ابراهیم پور  | 

برنده شدیم

این وبلاگ جز وبلاگ های برتر از بین ۵۰وبلاگ انتخاب شد.

جهت اطلاعات بیشتربه لینک زیر مراجعه کنید.

http://ibs.ir/Detail.asp?ItemID=2401

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 9:27  توسط علی ابراهیم پور  | 

شعری در وصف شهید فهیمده

شعری در وصف شهید فهیمده

 

نوجواني جبهه ها را درك كرد
بازي پس كوچه ها را ترك كرد

رفت تا خط مقدم تا خدا
رفت تا معنا كند آيينه را

  

صورتش را با چفيه بسته بود
عزم او انگيزه اي پيوسته بود

مادر پيرش پر از دلواپسي
پشت پايش نور مي ريزد بسي

«دست حق پشت و پناهت اي پسر
دين و ايمان تكيه گاهت اي پسر»

آن بسيجي نبض فردا را گرفت
نبض فردايي فريبا را گرفت

رفت تا در جبهه ها زيبا شود
نيمه گم گشته اش پيدا شود

خاك ايران را حمايت مي نمود
خونفشاني را روايت مي نمود

«تكه اي از آسمان مال من است
راه پرواز من از اين روزن است»

جبهه درها را به رويش باز كرد
او خودش را تا خدا آغاز كرد

بوي باروت و مسلسل، بوي خون
جانفشاني هاي پي در پي، جنون

واحد پول جنون پروانگي است
شعله هاي آتش و ديوانگي است

يورش دشمن، شقايقهاي سرخ
عشق تا اوج دقايقهاي سرخ

تانكها ناگاه پيدا مي شوند
بي خدايي ها هويدا مي شوند

جز اسارت چاره اي ديگر نبود
نوجوان اما پر از دلدادگي است

او پر از انگيزه آزادگي است
داخل دستان او نارنجكي است

واي! اين با زندگي بيگانه كيست؟

او كه اين سان مست و بي پروا شده
او كه اين سان عاشق و شيدا شده

سنگر خود را رها كرد و پريد
پرده هاي خواب و رويا را دريد

تانك دشمن ناگهان آتش گرفت
نقشه گردنكشان آتش گرفت


يك كبوتر از ميان شعله ها

آسمان - پرواز آبي تا خدا
رضا حداديان

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 15:12  توسط علی ابراهیم پور  | 

فهمیده در کلام رهبری

فهمیده در کلام رهبری

 

رهبر معظم انقلاب اسلامی، شهید فهمیده را یك نوجوان نمونه، استثنایى و پرورش‌یافته در آب و هواى تحول یك ملت توصیف كردند.

آن‌چه در پی می‌آید بخش‌هایی از بیانات معظم له درباره این شهید گران‌قدر است:

- مواردى است كه شخصیت‌هاى حقیقى، به نماد و به حقایق اسطوره‌گون تبدیل مى‌شوند... و از جمله‌ى زیباترین آنها، شهادت این نوجوان بسیجى است.

- او سیزده ساله بود؛ اما با رشد، با شعور، با اراده و مصمم، كشور خود را ‌شناخت، امام خود را ‌شناخت، دشمن خود را ‌شناخت، اهمیت وجود و فعالیت خود را هم ‌شناخت و رفت این سرمایه را تقدیم عزت كشور و آینده‌ى انقلاب و منافع و مصالح مردم كرد.

- جسم او (شهید فهمیده) رفت؛ اما روحش زنده ماند، یادش ابدى شد و خاطره‌اش به صورت اسطوره درآمد. این الگوست.

- او واقعا یك نوجوان نمونه، استثنایى و پرورش‌یافته در آب و هواى تحول یك ملت و البته با استعداد لازم بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 14:33  توسط علی ابراهیم پور  | 

فهميده از نگاه شهید آويني

فهميده از نگاه شهید آويني

سيد شهيدان اهل قلم ، حاج مرتضي آويني ، در قسمتي از برنامه پنجم روايت فتح با نام شهري درآسمان شهادت محمد حسين فهميده را اين گونه زيبا ترسيم مي کند:

««« خرمشهر، از همان آغاز خونين شهر شده بود. خرمشهر، خونين شهر شده بود. آيا طلعت را جز از منظر اين آفاق مي توا ن نگريست ؟ آنان درغربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيکرهاي شان زير تانک هاي شيطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پيوست . اما... راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا در نمي يابند. گردش خون در رگ هاي زندگي شيرين است . اما ريختن آن در پاي محبوب ، شيرين تر.... شايستگان آنانند که قلبشان را عشق تا آن جا انباشته است که ترس از مرگ جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانانند. حکمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بي انتهاي نور، که پرتوي از آن همه کهکشان آسمان دوم را روشني بخشيده است.»»»

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 14:22  توسط علی ابراهیم پور  | 

فهميده در بيان مقام معظم رهبري

فهميده در بيان مقام معظم رهبري

رهبر معظم انقلاب ، مي فرمايند:

 زنده نگه داشتن ياد حادثه شهادت دانش آموز بسيجي ، شهيد فهميده از اصالت هاي دفاع مقدس مي باشد .


مقام معظم رهبري درديدار با خانواده او در رابطه با فداکاري و شجاعت او فرمودند: بروز چنين حوادثي که از تربيت صحيح واصالت هاي خانوادگي است ، صرفا درمحيط هاي اسلامي جلوه گري و نور افشاني مي کند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 17:21  توسط علی ابراهیم پور  | 

خبر شهادت حسین

رسیدن خبر شهادت حسین فهمیده

صداي جمهوري اسلامي ايران با قطع برنامه هاي خود اعلام مي کند که نو جواني سيزده ساله با فداکاري زير تانک عراقي رفته آن را منفجر کرده و خود نيز به شهادت رسيده است .

امام قدس سره در پيامي که به مناسبت دومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي صادر مي کنند، جملات معروف خود را پيرامون او مي فرمايند:

رهبر ماآن طفل سيزده ساله اي است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ تر است، با نارنجک ، خود را زير تانک دشمن انداخت وآن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 17:13  توسط علی ابراهیم پور  | 

نحوه ی شهادت

نحوه ی شهادت

از آن پس او به اتفاق دوست شهيدش محمد رضا شمس ، دريک سنگر قرار داشتند تا در هجوم عراقي ها به خرمشهر محاصره مي شوند. محمد رضا شمس ، دوست و هم سنگر حسين زخمي مي شود و حسين با سختي و زحمت زياد او را به پشت خط مي رساند و به سنگر خود بر مي گردد و مي بيند که تانک ها ي عراقي ( ظاهرا ۵ دستگاه ) به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده ودر صدد محاصره آن ها هستند.
حسين درحالي که تعدادي نارنجک به کمرش بسته و در د ستش گرفته بود به طرف تانک ها حرکت مي کند. تيري به پاي او مي خورد واز ناحيه پا مجروح مي شود. اما زخم گلوله نمي تواند از اراده محکم و عزم پولادين او جلوگيري نمايد.
بدون هيچ دغدغه و ترديدي تصميم خود را عملي مي کند واز لا به لاي امواج تير که از هر سو به طرف او مي آمد، خود را به تانک پيشرو مي رساند وآن را منفجر مي کند و خود نيز تکه تکه مي شود .
افراد دشمن گمان مي کنند که حمله اي از سوي نيروهاي ايراني صورت گرفته است ، جملگي روحيه خود را مي بازند و با سرعت تانک ها را رها کرده و فرار مي کنند.
در نتيجه ، حلقه محاصره شکسته مي شود و نيروهاي کمکي هم مي رسند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاک سازي مي کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 16:37  توسط علی ابراهیم پور  | 

اثبات لیاقت برای جبهه

در جبهه ی جنگ

در تهران يکي از پاسداران کميته متوجه تصميم او مي شده و با وي صحبت و سعي مي کند او را از تصميم خويش منصرف نمايد، اما موفق نمي شود .
شهيد فهميده که درعزم خود راسخ بود، خود را به شهرهاي جنوب کشور مي رساند و هرچه تلاش مي کند که همراه گروه يا دسته اي که عازم خطوط مقدم جبهه هستند، برود ، موفق نمي شود. تا با گروهي از دانشجويان انقلابي دانشکده افسري برخورد کرده و به نزد فرمانده آنان مي رود واز او مي خواهد که وي را با خود ببرند. فرمانده امتناع مي کند، اما شهيد فهميده ، آن قدر اصرار مي کند تا فرمانده را متقاعد مي کند که براي يک هفته اورا همراه خود به خرمشهر ببرد.
دراين مدت کوتاه هر کاري که پيش مي آيد حسين پيشقدم شده و استعداد و قابليت خود را درهمه کارها نشان مي دهد. درهمين مدت کوتاه حضور درخرمشهر با دوستي که درآن جا پيدا کرده بود، يعني محمد رضا شمس ، هر دو مجروح مي شوند وآن دو را به بيمارستان منتقل مي کنند و علي رغم مخالفت فرمانده آن گروه و با حالت مجروحيت، دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر بر مي گردد.
درحين برخورد با فرمانده و پس از ممانعت وي از حضور درخط مقدم، چشمان حسين پراز اشک شده و با ناراحتي به فرمانده مي گويد:

من به شما ثابت مي کنم که مي توانم به خط بروم ولياقت آن را دارم.


او براي اثبات لياقت خود يک بار به تنهايي به ميان عراقي ها رفته ولباس و اسلحه اي از عراقي ها به دست مي آورد و در هيئت يک عراقي به نيروهاي خودي نزديک مي شود،به طوري که رزمندگان مشاهده مي کنند که يک عراقي کوچک به طرف آنان مي آيد! مي خواهند به او شليک کنند، که يکي از آنان مي گويد، صبرکنيد با پاي خودش بيايد تا اسيرش کنيم . هنگامي که نزديک مي شود، مي بينند حسين است که خواسته ثابت کند که مي تواند با دست خالي هم با عراقي ها بجنگد و شهامت ولياقت حضور در خط مقدم را دارد.

مسوول گروه که به توانمندي و توانايي واراده پولادين حسين براي رزم در جبهه اعتماد واطمينان پيدا مي کند، به او اجازه ماندن در جبهه را مي دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 16:28  توسط علی ابراهیم پور  | 

حرکت به سوی جبهه علیه باطل2

حرکت به سوی جبهه علیه باطل2

درهمان روزهاي نخست جنگ تحميلي ، محمد حسين تصميم مي گيرد که به جبهه برود وبا متجاوزان بعثي بجنگد .  

زمزمه رفتن را در خانواده و بين دوستانش مي افکند. دريکي از بيمارستان هاي کرج خود را به يکي از دوستانش که بستري بود، مي رساند و با او خداحافظي مي کند و از جبهه و جنگ براي او مي گويد و تکليف الهي خود را گوشزد مي کند.  
يک روزکه به بهانه خريد نان از منزل خارج شده بود ، مبلغ ۵۰ تومان را به دوستش مي دهد واز او مي خواهد که نان را بخرد و به منزل آن ها ببرد و تصميم خود را براي رفتن به خوزستان به او مي گويد و از وي مي خواهد که تا سه روز به خانواده اش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند وسپس آن ها را مطلع کند .

دوست او يکي ، دو روز بعد خبر را چنين مي دهد که :
من رفتم جبهه نگران من نباشيد.

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 16:15  توسط علی ابراهیم پور  | 

حرکت به سوی جبهه علیه باطل1

حرکت به سوی جبهه علیه باطل

 

فهميده دوازده ساله بود که حوادث کردستان اتفاق افتاد.
او که عشق انقلاب وامام قدس سره را در سر داشت ، خود را به کردستان رساند، ولي به دليل کمي سن، برادران کميته او را باز مي گردانند و درصدد برمي آيند که در حضور مادرش از او تعهد بگيرند که ديگراز شهرستان کرج خارج نشود.

ولي او رضايت نمي دهد و خطاب به آنان مي گويد که خودتان را زحمت ندهيد.

اگر امام بگويد، به هر کجا که باشد، آماده رفتن هستم . من بايد به مملکت خدمت کنم و اضافه مي کند: من نمي نويسم و اگربنويسم حرفي دروغ زده ام . حتي با تهديد به زندان حاضر نمي شود تعهد بدهد و بالاخره تنها از مادرش امضا مي گيرند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 16:8  توسط علی ابراهیم پور  | 

اطلاعات شناسنامه ای شهید فهمیده

اطلاعات شناسنامه ای شهید فهمیده

وي فرزند محمد تقي است که در خانواده اي مذهبي در يکي از روزهاي بهاري ارديبهشت ۱۳۴۶ ( مصادف با سوم محرم ) در شهر خون و قيام درخانه اي محقر و کوچک در محله پامنار قم چشم به جهان گشود.
دوران کودکي را همراه ساير فرزندان خانواده و درکنار برادرش داوود که وي نيز سه سال بعد از شهادت محمد حسين به فوز شهادت نايل آمد، با صفا وصميميت و در زير سايه محبت و توجه پدر و مادري مهربان ، سپري کرد .
درسال ۱۳۵۲، به مدرسه رفت وکلاس اول تا چهارم ابتدايي را با يک معلم روحاني طي کرد. سال پنجم ابتدايي واول و دوم راهنمايي را به دليل انتقال خانواده اش به کرج در دو مدرسه دراين شهر گذراند.
درهمين دوران بود که به واسطه حوادث انقلاب، روح وي نيز، مانند ميليون ها جوان و نوجوان ديگر کشور، دچار تحولات عظيمي گرديد.
 
شخصيت او با داشتن خانواده اي متدين ومذهبي و شرايط خاص شهر مقدس قم و نيز زمينه مساعد روحي به گونه اي شکل گرفت که سرشار از دين و فرهنگ غني اسلام بود.
شهيد فهميده ، نوجواني خوش برخورد، شجاع ، فعال ، کوشا بود که به مطالعه علاقه زيادي داشت و با وجود اين که به سن تکليف نرسيده بود، نماز مي خواند و احترام خاصي براي والدينش قايل بود و هرگز به آن ها بي احترامي نمي کرد. 


شيفته و عاشق امام قدس سره بود و با تمام وجود سعي در اجراي فرامين امام قدس سره داشت . او مي گفت : امام هر چه اراده کند، همان را انجام خواهم داد و من تسليم او هستم .      

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 18:28  توسط علی ابراهیم پور  | 

سال شمار زندگی

سال شمار زندگی


(هـ . ش) 1346: (اول ادریبهشت) ولادت – در شهر قم

(هـ . ش) 1352: ورود به کلاس اول دبستان- دبستان روحانی قم (کریمی)

(هـ . ش) 1356: (خرداد) پایان دورة ابتدایی

(هـ . ش) 1356: (مهر) ورود به کلاس اول راهنمایی- مدرسه راهنمایی حافظ قم

(هـ . ش) 1357: پخش اعلامیه‌های رهبرکبیر انقلاب اسلامی  

(هـ . ش) 1357: (دوازدهم بهمن ماه) دیدار با مقام معظم رهبر انقلاب اسلامی

(هـ . ش) 1358: (تابستان) هجرت به شهرستان کرج و جدایی از زاد و بوم خود.

(هـ . ش) 1358: (تابستان) نام نویسی در کلاس سوم راهنمایی- مدرسة راهنمایی شهید «محمد خیابانی» کرج

(هـ . ش) 1358: (پنجم آذر ماه) عضویت در بسیج دانش‌آموزی

(هـ . ش) 1359: (تابستان) شرکت در آموزشهای رزمی

(هـ . ش) 1359: (بیست و پنجم شهریور ماه یک هفته پیش از اعلام رسمی تهاجم نظامی ارتش عراق به خاک جمهوری اسلامی ایران) کسب اجازه از پدر و مادر برای حضور در جبهة جنگ

(هـ . ش) 1359: (بیست و پنجم یا بیست و ششم شهریور ماه) اعزام به جبهة جنگ و حضور در خاک خرمشهر
روزهای نخستین ورود به جبهة: جلوگیری از او در خط مقدم
امتحان اول( نفوذ به خط نیروهای دشمن و …) قبل از گرفتن اجازه حضور در خط مقدم

(هـ . ش) 1359: (نخستین روزهای اعلام تجاوز نظامی ارتش عراق غروب سی و یکم شهریور ماه) حضور رسمی در جبهه نبرد، همراه با محمد رضا شمس

(هـ . ش) 1359: (هفته اول مهرماه) زخمی شدن و اعزام به بیمارستان ماهشهر
چند روزی پس از بهبودی: ترخیص از بیمارستان و بازگشت به جبهه.
پس از مراجعت به خرمشهر: جلوگیری دوباره از اعزام او به خط مقدم.
یکی دو روز بعد: بازگشت به خط مقدم و مبارزه در کنار محمد رضا شمس

(هـ . ش) 1359: (بیست و هفتم مهرماه) مقاومت در برابر حمله‌های دشمن

(هـ . ش) 1359: (بیست و هفتم مهرماه) زخیم شدن مجدد در خط مقدم
روزهای نبرد رو در رو با دشمن: (بیست و هفتم مهرماه) امتحان آخر

(هـ . ش) 1359: (بیست و هفتم مهرماه) آخرین پرواز- شهادت در کوت شیخ- نزدیک ایستگاه راه آهن خرمشهر خاکسپاری در بهشت زهرا، تهران.

 

 

منبع:

سایت رشد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 16:20  توسط علی ابراهیم پور  | 

زندگی نامه ی اجمالی

زندگی نامه ی اجمالی

محمدحسین فهمیده در اول اردیبهشت 1346 در شهر قم متولد شد.


در سال 1352 در دبستان روحانی قم مشغول به تحصیل شد.   


سال تحصیلی به آخر رسیده بود. بوی تابستان می آمد. محمد حسین با معدل عالی  قبول شده بود. در سال 1356 به کلاس اول راهنمایی مدرسه حافظ قم رفت.

 
در سال‌های 1356 و 1357 به پخش اعلامیه‌های رهبر کبیر انقلاب مبادرت می‌ورزید و در زمستان سال 1357 نیز در تظاهرات انقلاب اسلامی شرکت نمود.


در 12 بهمن سال 1357 موفق به دیدار مقام معظم رهبری شد.


آنها شهر قم را دوست داشتند ولی رفتن به تهران برایشان رویایی شیرین بود. دیدن خانة جدیدشان در کرج همه را خوشحال کرده بود.


روزی که برای اولین بار به مدرسه راهنمایی «خیابانی» کرج قدم گذاشت، به خود نهیب زد: همه بچه‌ها دوست تو هستند! هیچ کس غریبه نیست!»


آقای ناظم و معلم‌ها فرمان امام دربارة تشکیل بسیج را توضیح می‌دادند. محمد حسین و داوود روز ورود امام به وطن (12 بهمن) را به یاد    می‌آوردند.


حسین! ده روزی که نبودی کجا بودی؟ آموزش جنگی هم آموزش رزمی، هم آشنایی با اسلحه و محیط و این طور چیزها.


پدر سرد و بی‌روح، پسرش را بوسید  و تسلیم رفتن او شد.


محمد حسین همراه بچه های پایگاه مقاومت و داوطلب‌های دیگر به جبهه اعزام شده بود. برای فرمانده سخت بود که مغلوب محمد حسین شود. با هیچ حساب و کتابی نمی‌توانست حرف او را بپذیرد. با حرف‌هایی که می‌زد بچه‌ها فهمیدند که او از یک جنگ چریکی موفق برگشته است. همه فکر می‌کردند. بعد از نشان دادن آنهمه دلاوری و جسارت چاره‌ای جز موافقت با خواستة او نیست.     


محمد حسین و نوجوانی دیگر به خط مقدم اعزام شدند؛ محمد حسین و محمد رضا شمس.
در میان صفیر گلوله‌ها، انفجار خمپاره‌ای محمد حسین و محمد رضا را از جا پراند. چند روزی در بیمارستان ماهشهر بستری شدند. محمد حسین و محمد رضا هم خسته از تحمل محیط بیمارستان بی‌صبرانه به خرمشهر بازگشتند. بار دیگر فرماندهان باید جثه لاغر و نحیف محمد حسین را محک می‌زدند.


محمد حسین به همراه رزمندگان دیگر در آخرین لحظه‌ها به استقبال کسانی رفتند که تازگی عقب نشسته و آماده می‌شدند تا با توان بیشتری به میدان برگردند.


ناگهان محمد حسین آهی سرد از اعماق دل کشید. یک پای محمد حسین به فرمان او نبود اما پیش‌ می‌رفت. تانک‌ها به چند قدمی او رسیده بودند. نارنجکی را که در مشت گرفته بود از ضامن آزاد کرد. بعد خم شد و نارنجک را روی جیب نارنجک‌ها فشرد. و بی‌درنگ خود را زیر شنی تانک انداخت.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 11:42  توسط علی ابراهیم پور  |